برای شناخت بیشتر خود
مقایسه
کودکان خود را با دیگران مقایسه نکنید .
هر کودک توانایی مخصوص به خود را دارد. مقایسه کردن و به رخ کشیدن توانایی های دیگران بر کودک خود موجب افسردگی و خود کم بینی او خواهد شد.
نتیجه مقایسه
مادر- پروین و پرویز زود برین دستاتون رو بشورین می خواهیم غذا بخورریم .
دختر- آخ جون داداش بریم دستامونو بشوریم
مادر- پروین مواظب داداشت باش بگذار اول اون دستاشو بشوره
دختر- چشم مامان اول داداش بره .
مادر- خوب حالا هر کس به جای خودش بنشینه تا غذا رو حاضر کنم .
دختر- مامان جون چی پختی ؟ به به جه بویی!
مادر- خوب خوب ، دله بازی در نیار ، ببین داداشت چه آقاست ساکت نشسته و خودشو لوس نمی کنه.
دختر- آخه مامان خیلی گرسنه ام
مادر- مگه اون گرسنه نیست فقط تو می خوایی خودتو لوس کنی می دونی که من از بچه ی لوس بدم میاد خوب حالا شروع کنی به خوردن .
دختر- می تونم یک تکه ته دیگ بردارم؟
مادر- نه فقط یک تکه کوچکه بده به داداشت
دختر- خوب مامان نصف می کنیم
مامان - نصف چیه این یک ذره رو هم بده به بچه بخوره
دختر - پس مامان یک نوشابه بده بخورم
مادر- نه اول غذا تو بخور بعد نوشابه.
دختر- (با عصبانیت) آخ از دست مامان
مادر- پروین این چه ادایی که در میاری ، اصلا نمی دونم با تو چه کنم از اون بچه یاد بگیر
دختر- چشم مامان، من که چیزی نگفتم ، راستی مامان امروز ژاله میاد خونه ما.
مادر- خوب دختر خوبی باش ، ازش چیزای خوب یاد بگیر ، چون اون خیلی بچه ی خوب ومرتبیه .
دختر- مگه من نیستم؟
مادر- نه که نیستی . همه ی دخترای فامیل از تو بهترند
دختر- (که کاملا افسرده و غمگین به نظر میادد ، زیر لب می گوید)چقدر من آدم بدشانسی هستم . شادی هم مامان منو دوست نداره که اینطوری با من رفتار می کنه ؟ شادی هم من واقعا هیچ چیز خوبی ندارم ؟ شاید هم مامان راست می گه ، همه از من بهترند !
نتیجه: این نتیجه گیری سبب می شو د که فرد خود را کمتر از دیگران بداند و احساس حسادت یا خود کم بینی او را عذاب می دهد .
هر کودکی منحصر به فرد است یعنی دارای استعدادا های مخصوص و ضعف های مخصوص به خود است بنا براین نیباید کودکان را با هم مقایسه کرد . مممکن است کودکی مثلا در ورزش استعداد داشته باشد و کودک دیگری در خط و نقاشی.
کودکی که بتواند خوب حرف بزند ، و کودکی دیگری که خوب بنویسد .هر یک باید از استعداد خود باخبر و آگاه باشد و در تقویت آن کوشا.
مقایسه کردن اصلا صلاح نیست ، باید استعدادا های کودکان را فهمید و در همان زمینه پرورش داد.در غیر این صورت کودکان مورد بی مهری قرار گرفته ومظطرب و نگران رشد خواهند کرد.
منبع:کتاب شناخت موانع روانی
برای
شناخت بیشتر خود
مهر طلب
1- دوست داری امروز با هم بریم سینما؟
2- سینما!چه خوب .اتفاقاً خیلی وقته که سینما
نرفتم،بریم. موافقم.
1- چه خوب دعوتم را استقبال کردی.نمی دونستم سینما را
دوست داری.حالا بگو سینما رفتن را دوست داری یا فیلم دیدن رو؟
2- هر دوتاش.هم سینما رفتن هم دیدن فیلم.
1- بگو کدام سینما بریم.برات فرقی داره یا نه؟
2- نه هرچی تو بگی.
1- اما برای من مهمه که وقت وپولی که صرف می کنم ارزش
دیدن فیلم رو داشته باشه.
2- خوب،آره،حق با توست.
1- خوب، حالا زود باش حاضر شو بریم فیلم...که تعریفش
رو زیاد میکنند.
2- من که حاضرم.
(بعد از سینما)
1- خوب بود، از دیدن فیلم خوشت اود؟
2- آره خیلی
خوشم اومد،واقعا از هر لحاظ عالی بود.
1- ولی من تصور داشتم با آن همه تعریف خیلی خوب
باشه.شاید هم خوب درک نکردم.حالا ولش کن بیا بریم خونه.
2- نه متشکرم باید برم دنبال مینو. اونو از مدرسه
بیارم.
1- از اینکه من را همراهی کردی متشکرم،خداحافظ.
2- (زیر لب)بی خودی متشکری،وقت منو گرفته برده اون
فیلم مزخرف رو ببینم،تازه طلب کارم هست،منو باش که به حرفش گوش دادم و خودمو خسته
کردم،تازه کلی هم از کار هایم مونده!.
(بعد از چند لحظه دوست دیگری را می بیند)
3- سلام،چیه با خودت حرف میزنی؟
2- علیک سلام حالت چطوره،خوبی؟
3- آره خوبم تو چطوری،کجا رفته بودی؟
2- با میهن رفته بودیم سینما،جای تو خالی بود.
3- آخ،راستی که جایم خالی بود.فیلمی که رفتی خوب بود؟
2- فیلم...خیلی خوب بود،حالا بگو کجا می خوایی بری؟
3- می خوام برم خرید میای با هم بریم؟
2- آره اتفاقا،من هم می خواستم یک روسری بخرم.
3- نکنه کاری داشته باشی من مزاحمت بشم؟
2- نه بابا چه کار دارم،دوست دارم با توبیام.
(پس از خرید)
3- خوب قربونت،من رفتم انشاءالله چیزهایی که
خریدی،پسندیده باشی،خداحافظ.
2- (زیر لب)آخ،مردم چه قدر مزاحم میشن!داشتم میرفتم
بچه ام را بیارم. طفلی چقدر معطل شد.بیخودی سر راهم سبز شد باعث شد کلی هم خرید
الکی بکنم.وای از دست مردم!
نتیجه:آدمهای مهر طلب دوست دارند دیگران را
راضی نگه دارند در عوض خودشان ناراحت می شوند.سپس تقصیر را به گردن دیگری می
اندازند.و بیهوده مهر ورزی می کنند.
محبت خوب است،ولی به موقع و در جایی که طرف مقابل نیاز
به آن داشته باشد،و درضمن ایجاد توقع نکند یعنی داد وستد نباشد.
منبع: کتاب شناخت موانع روانی
حلول ماه مبارک رمضان را به منتظران
حضرت مهدی (عج) تبریک عرض می
نماییم
«مدیریت وبلاگ برای همه»
برای
شناخت بیشتر خود
بیگانگی با خود
1- اگر گفتی امروز تولد کیه؟
2- نمی دونم حتماً تولد خودته؟
1- نه کمی فکر کن!حتماً متوجه می شی تولد کیه.
2- حوصله ندارم تو بگو.
1- خوب تولد خودته !چطور یادت نیست؟!
2- تولد منه؟ مگه امروز چه روزیه؟چندم ماهه؟
1- امروز دوشنبه 18 بهمنه دیگه ، روز تولد تو تولدت
مبارک.
2- (کمی فکر)آره راست می گی ،امروز روز تولد منه.خوب
که چی؟
1- خوب که چی نداره،امروز آمدم با هم بریم بیرون و
دوتایی چشن بگیریم.
2- متشکرم.اما چرا؟کجا؟
1- چرایش که معلومه تولد توست ولی کجاشو ،هرجا که بگی.
2- نمیدونم
چرا اینقدر مهم شدم.مطمئن نیستی که منو عوضی نگرفتی؟
1- شوخی نکن ،خوب میگی کجا بریم یا خودم بگم ؟
2- حالا باید این برنامه رو اجرا کنیم،مسخره بازی
نیست؟
1- یعنی چه ؟مسخره بازی چیه؟خوب این فرصتی است که
میشه از کار ومشغله فکری دور باشیم و با هم صحبتی کنیم و خوش باشیم.
2- آخه من دوست ندارم الکی خوش باشم.
1- چرا الکی خوش باشی ،واقعا خوش باش .الان که کاری
نداری ،موقعیت مناسبی است چرا نمی خواهی از این موقعیت استفاده کنی؟
2- ای بابا بعدش چی؟!چند ساعت الکی خوش بودن می گذره
،باز روز از نو روزی از نو.
1- نه اشتباه نکن،انسان باید از هر فرصتی برای
استراحت فکر ونشاط روح خود استفاده کند.
2- چی بگم حالا که زوره بریم.
1- نه زور نیست یک لطفه.
2- حالا چی بپوشم ؟
1- مهم نیست هرچی بپوشی خوبه، فقط کمی گرم باشه چون
هوا سرده.
2- من که لباس گرم ندارم.
1- حواست کجاست چند روز پیش یه ژاکت خریدی.چی کارش
کردی؟
2- ژاکت؟ آه راست میگی . تو از وضع من بهتر از خودم
خبر داری.
1- پس زود باش حاضر شو.
2- تو رانندگی می کنی؟
1- چرا من مگه خودت چته؟
2- این وقت روز شلوغه .می دونی که من رانندگی ام خوب
نیست.
1- باز شکسته نفسی می کنی.تو که خوب موقع
رانندگی ازز لابه لای ماشین ها رد می کنی.
2- حالا راستی راستش را بگو چی شده که یکدفعه به فکر
جشن گرفتن برای من افتادی؟ چه منظوری داری؟
1- بله!!!چه منظوری دارم؟مگه باید منظوری داشته باشم؟
2- آخه امروزه هیچ کس بیخودی برای کسی کاری نمیکنه.
1- یعنی می خواهی بگی یعد از این همه سال رفاقت هنوز
من رو نمیشناسی؟
2- وا...راستش را بخوای هنوز من خودم را هم نمی شناسم.
نتیجه:خود واقعی انسان ،هسته ی وجودی ومنشأ رشد
معنوی هر انسان است.شرایط نا مساعد رشد سبب می شود که انسان از خود واقعی دور
ونسبت به آن بیگانه شود . گاه افرادی هستند که از خود واقعی وخود فعلی دور افتاده وآنها
را از پشت مه،تیره وتار می بینند و حتی این افراد در جا و مکانی که زندگی می کنند
بسیار بی تفاوت وچون غریبه هستند و حاکم بر وجود خویش نیستند. نمی دانند چه چیز را
دوست دارند کار های آنها از روی اجبار است وبی اراده انجام می شود .خیلی زود دیگران می
توانند بر آن ها مسلط شوند. دلیل این است که خود را با ور ندا رند چنانکه در این
سایکو درام دیدید که حتا لباسی را که خریده بود به یاد نداشت.
منبع: کتاب شناخت موانع روانی
برای
شناخت بیشتر خود
ببخشید وناراحتی را با خود حمل نکنید
1- سلام پروین
جان.حوصله داری باهم بریم خرید؟
2- خرید؟تا کجا باشه.
1- خوب چون فروشگاه رفاه همه چیز داره بهتره اونجا
بریم.
2- فروشگاه رفاه؟هرگز. اصلا اسمش را نیار.
1- چرا مگه اونجا چیه؟چرا اینقدر ناراحت شدی؟
2- نه،اگر جای دیگه ای میری بیام،اما اسم او نجا
را نیار.
1- کنجکاو شدم،اگهر مسئله ای نیست برام تعریف کن.علتش
چیه که اونجا نمی یایی؟
2- نه،مسئله ای نیست میگم،البته با اینکه از یا د
آوری آن ناراحت میشم.مربوط به خیلی وقت پیشه،به زمانی که با ناهید دوست بودم.
1- مگه حالا نیستی؟
2- نه که نیستم.بلایی به سرم آورد که هرگز فراموش نمی
کنم.
1- ای بابا تو که منو کشتی، حلا بگو چی شده؟
2- یکبار با ناهید رفتیم خرید،البته به خواست
او،آنقدر منو علاف کرد وخرید بارم کرد که تا چند روز خستگی جسمی و روحی عذابم می داد
آخرش هم یک تشکر خشک وخالی هم نکرد.
1- همین؟!برای یک اتفاق کو چک از رفاه وناهید دوری می
کنی؟
2- اتفاق کوچک؟دیگه چی می خواستی بشه؟اون من رو با یک
حمال اشتباه گرفته بود.
1- خوب تقصیر خودته،تو این اتفاق بسیار کوچک را آنقدر
بزرگ کردی که به عقده تبدیل شد.
2- نمی دونم خودم هم از این اتفاق عذاب می کشم واز
خودم بدم میاد ولی نمی توانم فراموش کنم.
1- شاید از قبل ناراحتی داشتی،آن روز برایت غیر عادی جلوه کرده،اصلاً
چرا همون روز به خودش نگفتی وگله نکردی تا کار تمام بشه و تا امروز این ناراحتی را
که شاید بی مورد باشد کش ندی وموجب عذابت بشه.هان چرا؟
2- نمی دونم.ولی هرچه بود روی من اثر بدی گذاشته که
نمی توانم فراموش کنم.
1- کی گفت فراموش کنی؟بجای فراموش کردن ببخش،گذشت کن
به خاطر خودت.
2- به خاطر خودم؟پس ناهید چی؟هر کار که دلش می خواهد
بکند وتقاص نبینه؟این درسته؟
1- گفتی تقاص؟این تو هستی که تقاص می بینی.شاید ناهید
اصلاًبه خاطر نیاورد.شاید اصلاً قصد بدی نداشته است؟
2- یادش رفته.شاید هم حق با توست.کسی که بدی می کنه یادش
نمی مونه،اینو راست می گی.حالا چه کار کنم؟
1- به خودت کمک کن وهمین الان بیا با هم بریم رفا تا
ببینی رفاه هیچ تقصیری نداره.
2- باشه سعی می کنم.شاید نا هید واقعا قصد بدی
نداشت،چون خوبی هایی هم داره.
نتیجه:افرادی که در گذشته زندگی می کنند واز
کاهی،کوهی می سازند ومدام ناراحتی های گذشته را به خاطر می آورند،وبار سنگین گذشته
ی خود را مدام به دوش می کشند ضرر می کنند،زیرا باید بداند گذشته تمام شده ورفته
پی کارش وغم خوردن آن باری از دوش انسان بر نمی دارد.ولی می تواندزمان حال را چون
گذشته به نارا حتی وغم وافسوس بگذراند و وقتی متوجه می شوند که عمر خود را به خاطر
اشنبا هی که در گذشته مرتکب شده اند فنا کرده اند.
گذشته با تمام بدی ها و خوبی هایش تمام شده،وامروز
شما هستید،وقادرید با از یاد بردن غم دیروز،امروز را به شادی بگذرانید.در ضمن بدی
های دیروز را بچشید واحساس امنیت ورا حتی را برای خود به ارمغان بیاورید.
« از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن»
«فردا که نیامدست بی داد مکن»
منبع: کتاب شناخت موانع روانی
تبلیغات